اصطلاحات و واژه های نصرآبادی در زمینه دامداری و حیوانات اهلی

آشُرْمه (ãshormə): بندهای نگه‎دارنده‎ی پشت و انتهای پالان الاغ، تسمه‎ی چرمی یا بافته شده از پارچه و یا طنابی از مو و پشم که قسمت جلو پالان را به قسمت انتهایی آن که به اصطلاح «رونکی» می‎گویند وصل می‎کند.

آجیل (ãjil): ضایعات و پوست خرد شده‎ی خربزه و هندوانه و مخلّفات آن که برای خوراک حیوانات اهلی در منزل استفاده می‎شود.

اَخییه (akhiiə): حلقه‎ای که بر ديوار یا زمین نصب می‎کنند و افسار الاغ را به آن مي‎بندند.

اَنزِلیک: وسیله‎ای که در پشت الاغ می‎بستند و بیشتر برای تولید صدا بوده و جنبه‎ی تزئینی نیز داشته و شامل 20 عدد قُرقُرچه (زنگ کوچک) و 3 بچه زنگوله بوده است. 

اِشگیل: وسیله‎ای چوبی است که حکم دکمه در جوال را دارد.

بادیه (bãdiiə): ظرفی مسّی که برای دوشیدن شیر گاو و بز در آن استفاده می‎کرده‎اند.

باربَن (bãrban): طویله  

بازی زدنِ کَفتَر (bãzi zədənə kaftar): پشتک زدن درجا و ثابت کبوتر در آسمان 

بَرّه مهربونی (barrə mehrəbooni): یک نوع برّه با گوش‎های بلندتر نسبت به بقیه‎ی نژادهای گوسفند  

بُز تُورْ (bozə toor): بز بسیار ترسو و رمنده، بز بی‎قرار و فراری

بُز راگيش (bozə rãgish): بز مادّه‎اي که شکم اوّلش را زايیده باشد. 

بُز شوخ (bozə shookh): بز بدون شاخ  

بُز اَفغانی (bozə afghãn): نوعی بز با گوش‎های بسیار دراز و طبعی آرام و قدّی بلند که معمولاً دو بار در سال زایمان می‎کند و تعداد زایمان‎های دوقلو و چندقلو در آن‎ها به نسبت بقیه‎ی نژاد‎های بز بیشتر است که در سفیدشهر به این نوع بز «بز افغانی» می‎گویند.                                       

بُز کولار (bozə koolãr): بز جوان و به حدّ سنّ تولید مثل رسیده

بچّه زنگ: زنگ کوچک‎تر در داخل زنگوله‎های بزرگ

پالو (pãloo): پالان الاغ  

پجیل: نوعی ناخاله که در هنگام ساخت آخور برای پر کردن ته و کف آن استفاده می‎شده است.

پشت هم رفتن (poshtə ham raftan)): جفت‎گیری حیوانات

پوسّ دمبه (poossə dombə): پوست و دمبه‎ی گوسفند، کنایه از چیز کم‎ارزش نیز می‎باشد

پیشگل (pishgel): {پشکل} فضولات بز و گوسفند و دام، بیشتر به فضولات دامی اطلاق می‎شود که سفت و گرد مانند باشد.

پیس (pis): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که پرهایش نقره‎ای رنگ و طوسی است.

تَنگ (tang): کمربند الاغ، طنابي که با آن پالان الاغ را بر روي بدنش محکم مي‎بندند. 

تیغاله (tighãlə): جوجه‎ی چند روزه‎ی کبوتر، خار شتر، گنگر صحرایی، یک نوع بوته‎ی تیغ صحرایی با خواص دارویی

جاشو کو (jãshoo koo): {جایشان کن} مرغ  و دام‎ها را داخل طویله کن  

جوالدوزدو: کیسه‎ای پارچه‎ای که سوزن جوالدوز را داخل آن قرار می‎دادند.

چار پاشنه (chãr pãshnə): {چهار پاشنه} چهار نعل، حرکت کردن سریع اسب و الاغ  

چپّیش (chappish): بز نر ] کَل[ یا قوچ چاق شده و اخته شده‎ی یک ساله

چل وصله(chel vaslə): {چهل وصله} شیردان حیواناتی مثل بز و گوسفند و...

چیو چیو کردن (chiioo chiioo kardan): صدای پرنده‎ی نابالغ  

حِرّه (herrə): شتر جوان

حَیوون بندی: دامداری       

خال (khãl): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که خال‎های سیاه بر روی پرهایش دارد.

خُشه (khoshə): انتهای معده و ابتدای روده‎ی گاو و گوسفند

خر ماچیکی (khre mãchiki): خر مادّه  

دُم چَپَر (dom chapar): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که برخی از پرهای دمش سیاه و برخی دیگر سفید باشد.

دوکارد (dokãrd): نوعی قیچی برای چیدن پشم گوسفند 

روندَن (roondan): جفت‎گیری قوچ و میش

رونکی (roonəki): یکی از قسمت‎های بند مانند پالان الاغ که از زیر دم آن رد می‎شود.

زُبَسّه (zobasse): زبان بسته، اصطلاحی که برای حیوانات در معرض آسیب و قابل ترحّم به کار می‎برند.

سیخه (sikhə): طویله 

سنگ چوپونی: {سنگ چوپانی} روشی برای پرتاب سنگ‎های کوچک تخت توسّط چوپان‎های نصرآباد که با این روش، سنگ مسافت بسیار زیادی را طی می‎کند و برای کنترل گلّه از آن استفاده می‎کنند.   

سوسکی قلمکار (sooski ghalamkãr): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که یا سرخ و سفید است یا سیاه و سفید.

سیک دونه (sik doonə): چینه‎دان پرندگان

سینه فاشهای (sinə fãshei): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که سینه‎اش همانند شاهین است و دارای خال‎های سیاه و سفید است.

شاخ جنگی (shãkh jangi):درگیری دو گوسفند یا بز با زدن شاخ‎هایشان به همدیگر

شازده گلی (shãzdə goli): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که سرخ و سفید باشد.

شآ (shãã ): هش، آوا و صدایی که برای توقّف و ایستادن الاغ استفاده می‎شود.

شکم دارَ (shəkam dãra): حامله است.

شیر واش گرفتن: نوزاد حیوان را از شیر گرفته‎اند.

شیرا (shirã): بز یا گاو و یا هر دام پُرشیر

شیر دم گییوم: (شیر نزدیک پستان حیوان) شیر تازه

شیشک (shishak): برّه‎‎ای که برای اوّلین بار حامله شده باشد.

عَرُّس (arross): وقتی این عبارت با صدای بلند و با تأکید بر حرف «ر» آن گفته شود باعث تحریک الاغ‎ها شده و موجب می‎شود که آن‎ها نیز عرعر کنند یا با یکدیگر درگیر شوند.

عروس کشه: مهره‎های ستون فقرات حیوانات

عَمون (amoon): {عنان} اختیار، افسار

فَل (fal): آماده بودن حیوان برای جفت‎گیری

قِ قِ میکنَ (mikona  ghe ghe): برخی از مرغ‎های بومی وقتی تخم دارند قبل از تخم‎گذاری برای مدّتی به صورت ممتد صدای قِ قِ از خود تولید می‎کند که اصطلاحاً می‎گویند مرغ ق ق می‎کند یا می‎خواهد تخم بدهد.

قُرْقُرْچه (ghorghorchə): زنگوله‎ی کوچک که معمولاً بر گردن برّه‎ها و بزغاله‎ها آویزان می‎کردند تا از حرکت آن‎ها و گَلّه مطّلع شوند.

کاکُل دُشْبَتی (kãkol doshbəti): مرغی که کاکُلی با پرهای بلند روی سرش دارد. 

کُریج رَفْتَ (korijrafta): مرغی که پرهایش ریخته و تخم نمی‎گذارد. 

کَسکلیج (kaskəlij): فضله‎ی مرغ و پرندگان 

کَفه (kafə): به بند پهنی گفته می‎شود که  برای بستن بار بر روی الاغ و یا قاطر استفاده کنند؛ به این صورت که از بالای بار و از زیر شکم حیوان رد می‎شده و در این بخش یعنی زیر شکم برای این که باعث زخم شدن حیوان نشود به صورت پهن بافته می‎شده تا سطح اِتّکاء آن هم بیشتر شود.

کفتر غریب (kaftarə ghrib): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که از جای دیگری آمده و برای این خانه ناآشنا باشد.

کَل اُومدَن (kal oomdan): فصل آمادگی بزهای مادّه ‎برای جفت‎گیری

کله جوزی (kallə jovzi): اصطلاحاً برای کبوتری که سرش قرمز رنگ باشد استفاده می‎شود.

کلّه ماهرو (kallə mãhroo): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که رنگ پرهای سرش زرد باشد.

کَنده:1

کو (koo): برّه‎هایی با پشم‎های نقره‎ای رنگ

کولار (koolãr ): بزغاله‎ی جوان

کِیجه دُو (keijə doo): {کیجه‎دان} محلّ نگه‎داری مرغ، لانه‎ی مرغ، احتمالاً همان لغت کُنجِه‎دان بوده و یا طبق نظر برخی، ترکیبی است از لغت انگلیسی Cage (قفس) به اضافه‎ی پسوند فارسی «دان» که می‎شود کیجه‎دان به معنی قفس یا لانه‎ی مرغ

کیسه زهر مرغ: کیسه‎ی صفرای مرغ، کیسه‎ی سبز رنگ حاوی صفرای مرغ

کیشده (kishde): آوا و صدایی که برای دور کردن پرندگان به خصوص مرغ و گنجشک استفاده می‎شود.

کو سُوخته (koo sookhte): حیوانی که به علت بیماری یا سوء تغذیه پس از تولد رشدش کُند یا متوقف شده باشد، وامانده

گوش قلا (goosh ghlã): دارای گوش‎های تابیده، استعاره از بازیگوش، نوعی بز با گوش کوچک

گاله (gãlə): پارچه‎ی بافته شده برای حمل خاک یا کود توسّط چهارپایان، خورجینی است که بر روی الاغ قرار داده و در داخل آن کود می‎ریزند، کنایه‎ی توهین‎آمیز برای دهان‎گشاد فرد 

گاب (gab): گاو

گورخر: خر قدرتمند و درشت هیکل

گُویره (govirə): پُرزهای داخل سیراب و شیردان گوسفند 

گییوم کردَ (giioom karda): بز یا برّه‎ی جوانی که حامله شده و پستان‎هایش بزرگ شده باشد اصطلاحاً می‎گویند گییوم کرده است.

گییوم (giioom): پستان بز و گوسفند 

لالِیْ خروس (lãlei khoroos): {لاله‎ی خروس} تاج خروس، برآمدگی قرمز رنگ روی سر خروس یا مرغ

لِ لِ (le le): گوسفند، گوسفند کوچک، برّه

لوکّه (lookkə): حالتی از راه رفتن الاغ که کمی تندتر از یورقه است، رژه رفتن اسب یا الاغ.

مازو (mãzoo): نام میوه‎ی یک درخت که به همراه قطعه‎ی نمک برای دفع چشم‎زخم به کودکان آویزان می‎کردند، برای دو زائده‎ی گوشتی که در زیر گلوی برخی از بزها نیز وجود دارد استفاده می‎شود. 

مال: حیوان اهلی از قبیل گاو و گوسفند، به مالکیّت چند حیوان اهلی توسّط یک شخص اصطلاحاً مال گفته می‎شود.

مِل اومدَ (mel ooməda): وقتی حیواناتی مانند گاو و مادیان آماده‎ی جفت‎گیری باشند.

موش پا (moosh pã): اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که پاهایش از پرهای ریز پوشیده شده باشد.

موش پر (moosh por): پرپا، اصطلاحاً برای کبوتری استفاده می‎شود که پاهایش از پرهای بلند پوشیده شده باشد.

مُرغ قُپ (ghopp): مرغ کرچ، مرغی که می‎توان زیر آن تخم گذاشت تا جوجه شود، مرغی که آماده‎ی خوابیدن روی تخم است.   

مُرغ کشکی (morghə kashki): مرغی که پرهای آن به صورت خطوط راه راه سیاه و سفید است.

مسیس (məsis): نوعی غذای دام که شامل مخلوط کاه، آرد و پوست دانه‎ پنبه است.

مَقیش بسته شد:1

مگس پرو (mgas proo): {مگس پران} وسیله‎ای توری مانند که بر روی صورت اسب و الاغ می‎بندند تا حشرات مزاحم حیوان را دور کند.

میخ طبیله (mikhə təbilə): شیء میخ مانند به طول 20 سانتی‎متر که در انتهای افسار الاغ قرار دارد و با کوبیدن آن در زمین یا دیوار برای ثابت کردن الاغ استفاده می‎کردند.

ناچَر: (nãchar): دام بیمار و کم‎حال

نوک زدَ (nok zəda): تخم پرنده‎ای که جوجه‎ی داخلش برای خارج شدن تخم را سوراخ کرده باشد. 

وُجو (vojoo): تخم مرغی که در لانه‎ی مرغ یا جای دیگر می‎گذارند تا مرغ تخم‎گذار در آنجا تخم بگذارد.

ور اُومده (vər oomda): جوجه از تخم خارج شده، برجسته شده است.

ویره (virə): سیرابی بز و گوسفند، اشتها

 

 

همبونه (hamboonə): تخم مرغي که پوسته نکرده و زود از مرغ دفع شده باشد. 

هو : (hoo oo) {هو با کشیدن ممتد صدای او} آوا و صدایی که برای به حرکت درآوردن الاغ استفاده می‎شود.

یورقه (ioorghə): یورتمه، وقتی الاغ از حالت عادی کمی تندتر حرکت کند. 

یوزه (uzə ): غلطیدن مرغ یا پرندگان در خاک برای پیدا کردن غذا یا تمیز شدن و رهایی از حشرات مزاحم یا خنک شدن



برگرفته از صفحه 95 کتاب فرهنگ عامه سفیدشهر